روزهــــا

الهــــی.. گـاهـــی نگـاهــی...

روزهــــا

الهــــی.. گـاهـــی نگـاهــی...

روزهــــا

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمـده‌ام تـا تــــو بسوزانی‌ ام...


رمان(های) شهریور ماه..
دزیره

خانم L

آخرین مطالب

آخرین نظرات

۱۰ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

امروز(یا هر روز دیگه) از خونه که بیرون میرید، 10یا 5 تا بنر یا بروشور تبلیغاتی اولی رو که اطراف محل زندگیتون می‌بینید رو یه جایی بنویسین.. هر چیزی که هست مهم نیست، فقط سعی کنید گلچین نکنید..

و وقتی که برگشتین خونه، یه نگاه به یادداشتتون بندازین..

اون 10یا5 تا تبلیغی که نوشتین، چیا هستن؟؟


life

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۵ ، ۰۱:۵۹
روزمرگی

بیست چو خورشید اگر تابد اندر شب من

تا تـو قـدم در ننهی خود سحری می‌نشود...            دیوان شمس

خیابون

Çare gelmez ağlamaktan.. Ayrılır mı  et tırnaktan… - İbrahim Erkal

 

+

شعر بالا..

 

 ب ن :

جانا سخن از زبان ما میگویی...

۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۵ ، ۱۷:۲۷
روزمرگی

بـا صد هزار مردم تنهایی

بی صد هزار مردم تنهایی ...            رودکی

بارون

زنجیر می‌خواستم دستاتو بخشیدی.. از من تا اون دستات هر دره ای پل داشت... - چاوشی

چقد غمگینن فعل های گذشته....

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۵ ، ۱۳:۳۲
روزمرگی

1984.. اسم کتابی از جرج اوروِل

اورول در این کتاب همانطور که اریک فروم(که مقدمه ای بر این کتاب نوشته) گفته، خواسته درماندگی عمیقی رو که بر انسان عصر حاضر حاکم شده رو بیان کنه.

به گفته فروم این کتاب به همراه کتاب «ما» اثر زامیاتین روسی، و کتاب «دنیای جدید بی باک Brave New World » اثر هاکسلی، سه کتابی هستند که میشه اونا رو «اتوپیاهای منفی»  قرن بیستم نامید!

 

سه شعار در این کتاب وجود داره..: 1. جنگ صلح است . 2. آزادی بردگی است ، 3. نادانی توانایی است.

War=Peace

اورول با تکیه بر این سه شعار خواسته وضعیت جامعه ای که خصوصیات انسانیش رو به فراموشی سپرده و رو به ماشینی شدن داره، رو بیان کنه. کلماتی مانند وزارت عشق ، پلیس افکار و ... هم در همین راستا توسط نویسنده ابداع شده اند.

این کتاب سه بخش داره.. وینستون شخصیت اصلی کتابه که در بخش نخست، ناهمخوانی بین واقعیت و وضعیت حاکم را احساس میکنه و در پی یافتن کسی است که اون فرد هم همین حس رو داشته باشه تا احساس نکنه که تنها اونه که اینطور فکر میکنه و دیوانه ست!

در بخش دوم آشنایی او با جولیا و در ادامه اُبراین(که البته از پلیس افکار بوده و بعدا مشخص میشه) به او اطمینان میده که تو این فکرها تنها نیست.

اما در بخش سوم و انتهایی پلیس افکار با بردن وینستون به وزارت عشق و شکنجه دادنش اونو خالی از هرگونه فکرهای متناقض با اهداف حکومت و حزب میکنه و او هم در نهایت، تبدیل به یک فرد ماشینی که اهداف حزب رو دنبال و پیروی میکنه، تبدیل میشه!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۵ ، ۱۲:۲۳
روزمرگی

یه سوال کلیشه ای وجود داره که معمولا تو این روزا مطرح میشه و اون اینکه.. فلسفه واقعه نینوا چیه؟

به نظرتون فلسفش چیه ؟

البته قبلش...

کسی که شبهه داشته باشه، نمیتونه به فلسفه فکر کنه..

تو بهترین حالت اون چیزو تعبدی میپذیره!

 

سوالاتی وجود داره که ممکنه ذهن رو آزار بده..

سوالایی مثل..

چرا امام حسن(ع) با معاویه بیعت کرد.. اما امام حسین(ع) با یزید بیعت نکرد؟

این سوالو به این صورت هم میشه پرسید که چرا امام حسن(ع) در مقابل معاویه نایستاد و قیام نکرد؟

 

یا اینکه..

چرا امام حسین(ع) قصد داشت به کوفه بره؟ برای «قیام علیه حکومت یزید» یا «حکومت بر مردم کوفه» ؟

حرکت ایشان «قیام» بود؟ پس چرا زمانی که شنیدند که مردم کوفه حرفشونو پس گرفتن.. از سپاه حر خواستن که به کاروان ایشان اجازه بده که به مکه برگردن؟؟

و خیلی سوالای دیگه ....

 

+ جواب این سوالا چیه به نظرتون؟

سوالای بالا به نوعی به هم مرتبطن

ImamHossein

۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۵ ، ۰۰:۳۱
روزمرگی

دوست دارین سرعت تایپ کردنتون رو امتحان کنید؟ ب لینک زیر برید :)

تست تایپ

یه دقیقه بیشتر وقت نمیگیره!

 

اگه شرکت کردین.. نتیجشو بگین ک چند لغت در دقیقه نوشتین و چندتاش غلط بود .. :)

واسه من 37 لغت.. 4 تا غلط!

+ سعی کنید خودتون کلمات رو بخونید و از دیگران کمک نگیرین.. و حتی الامکان با pc برید.

 

بارون

وقتی که بارون میشی و بی چتر میباری به من .. میفهمم از آرامشت حس خوشی داری به من

چقدر دوست دارم خـدا... - صادقی

ب ن :

دوستان اگه تمایل داشتین، تو این بازی وبلاگی شرکت کنید.. :)

 

ب ن : 21مهر 1395

2-

 

ب ن 2 : 24مهر 1395

امروز که رفتم کتابخونه واسه گرفتن کتاب جدید(خسی در میقاتِ آل احمد).. در یک حرکت غافلگیر کننده(!) مسئول کتابخونه که همیشه به عنوان یه فرد خیلی خشک و گاها خشن میشناختمش بالاخره چندکلامی غیر از موضوع تمدید کتاب و عضویت صحبت کرد!

از سرگذشت کتابخونه و اینکه 5 تا محل رو عوض کرده بود صحبت کرد و اینکه اینجا دیگه احتمالا بازنشست میشه..

سه تا از محل هارو که میگفت یادم بود.. بقیش رو دیگه سنم قطع نمیداد! از سال 71 که این کتابخونه تاسیس شده بود، ایشون تو اون کتابخونه بوده و هستن!

با وجود عضویت حدود 10-15سالم تو اونجا تا حالا با هم  صحبت خاصی نداشتیم!

از من و خواهرم به عنوان عضوهای خوب یاد میکرد! البته خواهرم سابقا.. :)

امروز به یه نکته پی بردم! اینکه "حالت" چهره مسئول کتابخونه خشکه و حتی موقعی که با هم خوش و بش میکردیم هم میمیک صورتش همون بود! و عمری یه دید دیگه ای داشتم نسبت بهش! 

۱۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۵ ، ۰۰:۱۷
روزمرگی

 

 ابرای پاییزی دلگیر من ... محسن خان

۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۵ ، ۱۱:۴۰
روزمرگی

یه ساعت پیش (حدود 4:30) اومدم ببینم تلویزیون چی داره؟

شبکه 1 .. کنکور یک

شبکه 3 .. گزینه جوان

شبکه 4 .. گزینه چهار

شبکه 5(تهران) .. آینده موفق

از 5 تا شبکه رسمی .. 4 تاش همزمان(!) واسه کنکوریای عزیز برنامه داشت! خنده داره!!

جالب اینکه مجری شبکه 4(همون شبکه که بهش میگن شبکه فرهیختگان!) داشت میگفت ما مثل بقیه برنامه ها نیستیم که با دروغ و بزرگنمایی میخوان خودنمایی کنن و ....!! طفلی منظورش این بود که فقط ما خوبیم!

۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۵ ، ۱۷:۴۱
روزمرگی

شاید این معما رو قبلا دیده یا شنیده باشین..

اما اگه نشنیدین جوابشو تو نت جستجو نکنید.. سعی کنین خودتون روش فکر کنید

 معما

چطور میشه تنها با کشیدن 4 خط(طبیعتا راست!)  از روی همۀ 9 نقطه موجود در شکل گذشت؟

البته به شرطیکه قلمتون رو از روی برگه برندارین!

میشه اصن؟!:)

 

 

پ ن : یه پیشنهاد کاملا بی ربط با معمای بالا ! :)

اگه دوست دارین قدرت سخنرانی یا فن بیانتون رو ارتقا بدین .. پیشنهاد میکنم این وبسایت رو حتما ببینین..

وبسایت بالا یه دوره رایگان آموزش سخنرانی و فن بیان داره که با عضویت تو اون( فقط یه آدرس ایمیل میخواد) .. ویدئوهای جلساتش به صورت روزانه واستون ارسال میشه.. 9 جلسه هستش، هر جلسه میانگین 15 دقیقه..

فایل صوتی و مقاله جلسات هم، واسه اونایی که ممکنه نتونن ویدئوها رو دانلود کنن، قرار داده شده..

در کل دوره خوب و کاربردیه.. از دستش ندین!
۱۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۵ ، ۰۰:۴۹
روزمرگی

دوباره پاییـز و

یادآوری جنگ و

شروع مدرسه ها و

زردی برگ ها و

    سردی روزها ...

جنگ
صلح

نفریـن به جنگ ... - چاوشی

 

ب ن :

وقتی که تو تیتراژ برنامه یا سریالی آژیر قرمز دوران جنگ پخش میشه.. حال پدرم دگرگون میشه.. و مجبور میشم صداشو قطع کنم!

مطمئنا هیـچ وقت این حالشو نخواهم فهمید...

۱۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۵ ، ۱۸:۴۵
روزمرگی