روزهــــا

الهــــی.. گـاهـــی نگـاهــی...

روزهــــا

الهــــی.. گـاهـــی نگـاهــی...

روزهــــا

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمـده‌ام تـا تــــو بسوزانی‌ ام...


رمان مهر و آبان ماه..
دزیره

آخرین مطالب

  • ۹۷/۰۸/۲۲
    ...

آخرین نظرات

  • ۲۳ آبان ۹۷، ۰۸:۳۱ - مرتضا دِ
    سلام

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بازی» ثبت شده است

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۳۳
روزمرگی
از طرف وبلاگ «طلوع من» دعوت شدم به بازی "گاهی به کتابهایت نگاه کن".. :)

اصل بازی بر اساس به اشتراک گذاشتنِ متنیه که اول کتابی که هدیه گرفته شده، نوشته میشه...
اما فکر کنم کل کتابهایی که تا حالا هدیه گرفتم، به زحمت به تعداد انگشتای یه دست برسه! و هیچکدوم از اونا هم متاسفانه یادداشتی ندارن تا جایی که یادمه...

واسه همین تصمیم گرفتم تصویر یکی از صفحاتِ آخرین کتابی رو که از یه دوست فوق العاده‌م هدیه گرفتم، بذارم اینجا...
Quran



+
اسی خانم امیدوارم خرده نگیرین .. بابت عوض شدن غیر ارادیِ موضوع بازی! :)

++
از همه دوستانی که این پست رو میخونن.. دعوت میکنم که تو بازی شرکت کنن.. :)
۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۶ ، ۱۰:۵۶
روزمرگی
از طرف باران خانم دعوت شدم به چالش یا بازی "مساحت زیست من"
داشتم به چیزهایی فکر میکردم ک نبودشون زیستن رو ممکنه سخت کنه.. گوشی.. ساعت.. کیف و ...
اما یواش یواش همشون خط خوردن و تنها همین دفتر و دفترچه و قلم موند!
LiveArea
تازه تو اون دفتر هم، خیلی وقته ک چیزی ننوشتم! نصف برگه هاش خالی ان!
چقدر مساحت زیست کوچیکی دارم! :)
قسمت اعظمی از مساحت زیستم به فکر و تخیل و قسمت ثبت خاطرات مغزم! مربوط میشه.. ک نمیشه عکسی ازش بذارم...


از دوستان گرامی که اسم وبشون تو ادامه اومده، دعوت میکنم ..اگه مایل بودن.. تو بازی شرکت کنن...
هنـوز.. یلدا خانم    still.blog.ir
همسایه ماه..   hamsayehmah.blog.ir
خلوت من..    khalvate-man.blog.ir
در مسیر ناکجا آباد..   freemine.blog.ir
یک دیو..    yekdiv.blog.ir
من لی غیرک..   sokot118.blog.ir
هواتو کردم..   god-like.blog.ir
و.. گمنام    yekgomnam.blog.ir



+ دوستانی که لطف کردن و تو بازی شرکت کردن.. :)
۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۶ ، ۱۱:۵۸
روزمرگی

کلا ارتباط بین اتفاقا رو دوست دارم.. اینکه هر چیزی رو به بقیه چیزها ربط بدم.. بی ربط و باربط! مثل همین کتاب خوندن..

 

یه مدت پیش ..تو اینجا.. مطلبی در مورد اظهار عشق والدین به همدیگه خوندم..

این بخش از کتاب «یک عاشقانه آرام» بی ربط با اون نبود..

_ تا بچه ها بزرگ نشده اند از اینطور شوخی های معطر به عطر نرگس کازرون ممکن است. بچه ها وقتی بزرگ شوند ما را به خاطر یک نگاه عاشقانه هم سرزنش خواهند کرد.

_ بچه ها وقتی بزرگ می شوند دیگر بچه نیستند؛ و من هم از بزرگ ها به خاطر آنکه عاشقانه نگاه کردن را می دانم خجل نخواهم بود.. به من چه ربطی دارد آنها کارشان را نمی دانند؟

در کمال کهنسالی، حتی یک روز قبل از پایان داستان هم می شود با یک دست نرگس شاداب، یک شاخه نرگس... در انتظار محبوب ایستاد.

راست میگه .. شاید عدم ابراز محبت والدین به خاطر خجالت یا ترس از فرزنداشونه. ترسی بی‌منطق که البته به خاطر پوشاندن بعضی حقایق از فرزنداشون.. الان گریبانشون رو گرفته.

هم اون پوشاندن حقایق اشتباه بوده.. هم این ترس بی منطق!

یه مدت پیش برنامه ای تو شبکه سلامت تلویزیون در مورد سالمندان صحبت میکرد.. کارشناس برنامه میگفت خیلی از سالمندان(مخصوصا خانم ها) به خاطر ترس از مسخره شدن تن به ازدواج تو این سن نمیدن.. چون حتی سریال های ما هم به این موضوع همیشه با خنده و کنایه نگاه میکنن!

راست میگفت.. مرور کوتاهی که کردم، تقریبا همه سریال هامون این نگاه طنز رو دارن.. حتی دریغ از یه برنامه!

 

این پست زیبا رو هم یکی دیگه از دوستان نوشته بود..

که با این بخش کتاب بی ربط نبود..

_ عسل بگو! چونکه ما جز «گفتن» هیچ چیز نیستیم. عشق نوعی گفتن است و عالی ترین نوع گفتن است.. جنگ هم گفتن است. ایمان هم گفتن است. نگاه کردن یک واژۀ نرم است. خدا کلمه بود، برای انسان. خدا چه چیز به جز کلمه می‌تواند باشد؟ احساس؟ عظمت؟ مطلق؟ کمال؟ مگر اینها جز کلمات خوب چیزی هستند؟

عسل، بگو! دوست داشتن را بگو. ایمان را بگو. کمی خلوص کافیست تا جهان به یک واژه مخملی تبدیل شود.

 

باز هم دوستی دیگر ..اینجا.. سوالی پرسیده بود. البته سوالی که جوابش پیدا بود!

و بازم این بخش از کتاب..

من و تو عسل، زمانی به کشف عشق رسیده ایم که کودکان بی خیال بازیگوش هم سرودهای عاشقانه یاد گرفته‌اند که عاشقانه زمزمه کنند! با چشمانی مملو از صداقت صوری عشق. آنها حتی «غم عشق» را هم عینا تقلید می‌کنند. عزیز من! غم عشق را.. باور میکنی؟!

عسل نامه های پرشور نوشتن، از متداول ترین بازی های مبتذل عصر شده است؛ چرا که عشق را نمی توان محک زد و هیچ معیاری در کار نیست!

تو زمونه‌ای با این مشخصات معلومه ک میشه واسه عشق حد و اندازه متصور بـود.. و حتی زمان!

Flower 

این چند خط از کتاب رو به این بهونه نوشتم ک شما هم این کتابو اگه نخوندین .. بخونید.:)

 

ب ن :

علی، علی، علی، علی‌ع جویم... - نعمت الهی

 

+ عنوان .. اسم کتابی از نادر ابراهیمی

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۵۸
روزمرگی