روزهــــا

الهــــی.. گـاهـــی نگـاهــی...

روزهــــا

الهــــی.. گـاهـــی نگـاهــی...

روزهــــا

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمـده‌ام تـا تــــو بسوزانی‌ ام...


رمان آذر ماه.. وقتی نیچه گریست
از اروین یالوم

آخرین مطالب

  • ۹۷/۰۸/۲۲
    ...

آخرین نظرات

  • ۲۷ آبان ۹۷، ۲۲:۱۴ - solos
    عالی

۱۳ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

کلا ارتباط بین اتفاقا رو دوست دارم.. اینکه هر چیزی رو به بقیه چیزها ربط بدم.. بی ربط و باربط! مثل همین کتاب خوندن..

 

یه مدت پیش ..تو اینجا.. مطلبی در مورد اظهار عشق والدین به همدیگه خوندم..

این بخش از کتاب «یک عاشقانه آرام» بی ربط با اون نبود..

_ تا بچه ها بزرگ نشده اند از اینطور شوخی های معطر به عطر نرگس کازرون ممکن است. بچه ها وقتی بزرگ شوند ما را به خاطر یک نگاه عاشقانه هم سرزنش خواهند کرد.

_ بچه ها وقتی بزرگ می شوند دیگر بچه نیستند؛ و من هم از بزرگ ها به خاطر آنکه عاشقانه نگاه کردن را می دانم خجل نخواهم بود.. به من چه ربطی دارد آنها کارشان را نمی دانند؟

در کمال کهنسالی، حتی یک روز قبل از پایان داستان هم می شود با یک دست نرگس شاداب، یک شاخه نرگس... در انتظار محبوب ایستاد.

راست میگه .. شاید عدم ابراز محبت والدین به خاطر خجالت یا ترس از فرزنداشونه. ترسی بی‌منطق که البته به خاطر پوشاندن بعضی حقایق از فرزنداشون.. الان گریبانشون رو گرفته.

هم اون پوشاندن حقایق اشتباه بوده.. هم این ترس بی منطق!

یه مدت پیش برنامه ای تو شبکه سلامت تلویزیون در مورد سالمندان صحبت میکرد.. کارشناس برنامه میگفت خیلی از سالمندان(مخصوصا خانم ها) به خاطر ترس از مسخره شدن تن به ازدواج تو این سن نمیدن.. چون حتی سریال های ما هم به این موضوع همیشه با خنده و کنایه نگاه میکنن!

راست میگفت.. مرور کوتاهی که کردم، تقریبا همه سریال هامون این نگاه طنز رو دارن.. حتی دریغ از یه برنامه!

 

این پست زیبا رو هم یکی دیگه از دوستان نوشته بود..

که با این بخش کتاب بی ربط نبود..

_ عسل بگو! چونکه ما جز «گفتن» هیچ چیز نیستیم. عشق نوعی گفتن است و عالی ترین نوع گفتن است.. جنگ هم گفتن است. ایمان هم گفتن است. نگاه کردن یک واژۀ نرم است. خدا کلمه بود، برای انسان. خدا چه چیز به جز کلمه می‌تواند باشد؟ احساس؟ عظمت؟ مطلق؟ کمال؟ مگر اینها جز کلمات خوب چیزی هستند؟

عسل، بگو! دوست داشتن را بگو. ایمان را بگو. کمی خلوص کافیست تا جهان به یک واژه مخملی تبدیل شود.

 

باز هم دوستی دیگر ..اینجا.. سوالی پرسیده بود. البته سوالی که جوابش پیدا بود!

و بازم این بخش از کتاب..

من و تو عسل، زمانی به کشف عشق رسیده ایم که کودکان بی خیال بازیگوش هم سرودهای عاشقانه یاد گرفته‌اند که عاشقانه زمزمه کنند! با چشمانی مملو از صداقت صوری عشق. آنها حتی «غم عشق» را هم عینا تقلید می‌کنند. عزیز من! غم عشق را.. باور میکنی؟!

عسل نامه های پرشور نوشتن، از متداول ترین بازی های مبتذل عصر شده است؛ چرا که عشق را نمی توان محک زد و هیچ معیاری در کار نیست!

تو زمونه‌ای با این مشخصات معلومه ک میشه واسه عشق حد و اندازه متصور بـود.. و حتی زمان!

Flower 

این چند خط از کتاب رو به این بهونه نوشتم ک شما هم این کتابو اگه نخوندین .. بخونید.:)

 

ب ن :

علی، علی، علی، علی‌ع جویم... - نعمت الهی

 

+ عنوان .. اسم کتابی از نادر ابراهیمی

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۵۸
روزمرگی

ترانه زیر .. از یــاس .. برگرفته از یه نامه واقعی

نامه ای به فرزندم

 

متن ترانه ..

اینا حرفای من نیست من فقط بهشون وزن دادم که شنیده شه

برگرفته از یه نامه از یه غرور یه غروب.. نامه ای به فرزند

 

به نام خدا عزیزم سلام... یه کمی بی حالو مریضم الان

خیلی واست نوشتم دریغ از جواب.. حس میکنم که این روزا غریبه‌م برات

اینجا هر کی توی حسش غرقه.. این دیوارا انگاری طلسمش کرده

خونه ی سالمندان خودت فکر کن.. این کلمه حتی خود اسمش تلخه

میگن زندگی یعنی نفس کشیدن.. باید تا آخر عمر تو این قفس بشینن

این یعنی رسیدن به آخرای عمرم.. روزی که منو آوردی اینجا مُردم

بعضی وقتا اینجا قدم میزنم.. آلبوم جوونیامو ورق میزنم

تنها یادگاری که میتونم بگیرم تو دستام.. قطره های اشکا چکیدن رو عکسا

اینم بگم اینجا هوامونو دارن.. سر وقتش غذا و دوامونو دادن

ولی این منو سر خوش میکرد که فرزند خودم منو تر خشک میکرد

یه جورایی این یه تعهده وگرنه احتیاجی ندارم به ترحمت

گفتم میخوای برم تو انکار نکردی.. حتی واسه موندن من اصرار نکردی

ممنونم واسه‌ی موافقتت ممنونم به خاطر مراقبتت...

نمیشم اسباب مزاحمتت.. کسی سراغمو گرفت بگو مسافرته

خلاصه من که دیگه تمومه کارم.. من که دیگه عادت به نبودت دارم

لااقل از اینجا رد شدی یه سری بهم بزن یه دست هم تکون بدی من قبولت دارم....!

 

یه کم چشماتو وا کن به این تنها نگاه کن...

به منی که چشمتو با اشک هیچوقت تر نمیکردم

نگاهتو فهمیدم از اینجا دارم میرم دیگه باز هم به اون خونه هیچوقت بر نمیگردم

 

یه روز یه مردی اومد باباشو ول کرد.. روز بعد پیرمرد از دنیا دل کند

به یاد اون لحظه خیس میشه پلکم.. چون از پیری نمرد از غصه دقـ کرد

میدویی به خاطر هیچــی.. آخرم میمیری یه خاطره میشی...

از این موردا زیاد دیدم.. البته آدم خوبم اینجا میان میرن

یه جوونه بعضی وقتا با دسته گل میاد.. اولین روزا از اون دورا دست تکون میداد

اونم میاد اینجا واسه دادن روحیه.. ظاهرا که آدم خوبیه

اون منو نمیشناسه واسه ثوابش میاد.. امیدوارم که یه روزی جوابش بیاد

یه وقتا که حرف میزنه چشامو زود.. میبندم فکر میکنم تویی به جای اون

قبلنا میگفتی تو قصه ات یه قهرمانم.. الان که پیر شدم برج زهر مارم

آدم ول میکنه قهرمان قصشو؟؟ نه نه تو خودت نرو فس نشو

فقط اینو بدون دلم ازت پر بود حسابی.. میخوای اسم خودتو الگو بذاری

یه درخته پیرو از توو باغ کندی.. حالا چی میخوای اونو توو گلدون بکاری

یه کم چشماتو وا کن به این تنها نگاه کن.. به منی که چشمتو با اشک هیچوقت تر نمیکردم

نگاهتو فهمیدم از اینجا دارم میرم دیگه باز هم به اون خونه هیچوقت بر نمیگردم

 

دیشب خواب دیدم دارم گلای باغچمونو آب میدم

تو هم سر حالو راضی در حال بازی زندگی میداد معنای خاصی

بهم گفتی چشم بذار منم به سرعت چشم رو هم گذاشتم فقط شمردم

ده.. بیست... دیگه نشمردم دیدم گلای باغچه همه پژمردن

وقتی برگشتم دیدم که قد کشیدی.. گفتم چرا نمیای کنار من بشینی

گفتی بین دردامون یه باری.. وقت این رسیده دیگه تنهامون بذاری

چه حس بدی.. هیچی دوباره نمیشه مثِ قدیم

نه بهتره توو بطن قصه نریم.. سادست یه روح زخمی یه جسم ضعیف

یعنی من همون که با هزار تا مشغله.. واسش مهم بود که قلبه تو نشکنه

راه دور نمیره که واسه بچمه.. زحمت کشیدم بالا باشه پرچمت

بعد این همه سال با این اعصاب خسته ام مهم بود تو باشی عصای دستم

 

از اون فکرا دیگه هیچی نموند..  دیگه به هیچکی نمیگم پیـر شی جـوون....

نامه ای به فرزند

ب ن :

با بزرگترت هر طور رفتار کنی.. بزرگتر ک بشی باهات همون رفتارو خواهند داشت... به این حرف ایمان دارم!

پس لااقل به خاطر خودتم که شده.. یاورشون باش!

 

ب ن 2 :

دیروز تو مراسم غدیر ی چیزی رو تجریه کردم.. اینکه بزرگترا میگن بعضیا تو جنگ پشتتو خالی میکنن .. اونایی ممکنه بزرگترین فرد دسته هم باشن!

جالب اینکه همونا آخرش میگن رفتیم.. پیروز شدیم.. ـیم ـیم....! اگه راه داشت میگفتن ـم!

 

ب ن 3 :

عید غدیر .. عیدیه که فقط ی گروه خاص از مسلمونا اسمشو عید میذارن! ی گروه خـاص

عیـدتــون مبارک :)

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۲۳
روزمرگی

نظر دوستان در مورد سیب اپل تو پست قبلی باعث شد برم ببینم داستان لوگوی این شرکت واقعا چیه؟

 

دلایل زیادی نوشته شده که خیلیاش منبع موثقی ندارن..

سه تا دلیل تو لینک زیر اومده..

چرا لوگوی اپل سیب گاز زده هست؟

سه تا دلیل لینک بالا به صورت خلاصه...

یکیش در مورد آلن تورینگ پدر علم هوش مصنوعی یا کامپیوتره که گویا با خوردن سیب سیانیدی کشته شده و سیب گازخورده رو کنار جسم بی جانش پیدا کردن و به احترام تورینگ نماد شرکت اپل سیب گاز خوردس..

 

دومیش همون داستان آدم و حواست ..

 

اما سومین و مهم ترین دلیل رو خود طراح این نماد میگه ..

دلیل طراح لوگوی اپل :

Rob Janoff می گوید دلیل گاز زده بودن سیب شرکت اپل این است که اگر به طرح کلی سیب در قالب abstract (منظورش تصویر زیریه هستش) دقت کنید خواهید دید که ممکن است، با میوه های دیگه خصوصا گیلاس اشتباه گرفته شود.

بنابراین اگه سیب رو گاز زده ترسیم کنیم دیگه کاملا مشخص می شود که این یک سیب است نه گیلاس. مسئله مهم دیگر این است که شما با دیدن یه سیب آبدار و قرمز اولین چیزی که به ذهنتان می رسد این است که یک گاز محکم از این میوه خوشمزه بگیرید!

دلیل

اینکه کدوم دلیل قانع کنندس با خودتون... :)

 

 

اینا رو هم ببینید ...

تاریخچه لوگوی اپل

تاریخچه لوگوی شرکت اپل

 

 

اولین لوگوی اپل

 اینم اولین لوگوی اپل که نیوتون رو زیر درخت معروف سیب (Tree of Knoledge) نشون میده

 

 

اینم جالبه ! :)

10 لوگوی معروف که معنای رازگونه دارن.. دومین موردش همین لوگوی اپل هستش..

 

 

 

 سیب

 بیا که ترجمه ای سکـوت آینه را... - چارتار

 

ب ن : 25شهریور

وبم یـ1ـه ساله شد.. الهــی ^_^

۱۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۱۰
روزمرگی
Apple

بعضیا میگن نماد سیب گاز خورده.. اونم واسه یه شرکت تو عرصه فناوری، یه جور دهن کجی به داستان هبوط آدم و حوا از بهشت هست و معنیش اینه که ..

ما پیشرفت امروزمون رو مدیون اشتباه آدم و حوا و رانده شدنشان از بهشت هستیم..

 

برخی هم نظرشون دقیقا خلاف اینه! اینه که هبوط آدم از محل قبلیش(بهشت؟) به زمین.. زمینه ساز پیشرفت و احتمالا سعادتشه..

 

 

 

به نظرتون کدوم حرف درست تره ؟؟

سیب

+ پست .. به بهانه منع فعالیت چندی پیش شرکت Apple در ایران

 

ب ن :

مستم تمام روز و.. مستم تمام شب را... من استفاده کردم از حق انتخابم گروه دارکوب

 

ب ن 2 : شعری از خانم باران درباره «سیب»

 

ای آفتاب، ای آسمان، ای دریا، ای باران، 

ای درخت، و ای پرندگان

 

شما را به که سوگند دهم، که من در افقِ

پنجره‌ی این کلبه‌ی تاریک هیچ زورقی را

در ساحل دریای خروشان شعر و شاعری، برای خود نمی‌بینم

 

من این سیب تلخ حقیقت را با نرگسم، هزاران بار، در باغچه‌ی تنهای دلم

به نظاره نشسته ام...

«بخدا سوگند من شاعر نیستم»

 

باران خانم بسی ممنون :)

۱۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۳۹
روزمرگی

نفرت... خصلتی که در بین مسلمونا بیشتر از هر دین دیگه ای دیده میشه

تا جایی که.. کسی که دین رو با نگاه رحمانی میبینه،

بدون خواستن هیچ توضیحی ازش در مورد حرفی که زده.. فقـط تقبیح میشه !

بی پایان

بی صدا گریه کن.. گریه کن از بود خویش.... شهرام شکوهی

 

ب ن :

عرفات .. سرزمینی که آدم و حوا همدیگر را در این منطقه یافتند .. :)

 

عیدتـون مبارک :)

۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۳۵
روزمرگی

روزگاریست که ما را نگران میداری

مخلصان را نه به وضع دگران میداری ...

این مردم...

چرا نمیرسی ... مهدی یراحی

 

ب ن :

3-

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۵ ، ۱۹:۱۵
روزمرگی

واسه شما هم پیش اومده که یه تیکه از خاطرات دو سه سالگیتون یادتون مونده باشه؟

خاطره‌ای نه چندان مهم.. ولی همینجوری بی‌خود تو ذهنتون مونده باشه..

این ثبت خاطرات بی اهمیت تو ذهن.. تو دوران مختلف سنی هم وجود داره یا فقط تا دوره نوجوانی پیش میاد؟!

sun light

پرواز گروه آرین

 

سال 80 بود که این آهنگ منتشر شد.. فک کنم اولین آهنگ پاپیه ک شنیدم.. آهنگش هنوزم تازه و دوست داشتنیه.. حداقل واسه من

 

ب ن :

هفده نوع گل.. با اشکالی باور نکردنی ! :)

۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۱۸ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۲۳
روزمرگی

دلیل اینکه آدما به دشواری شاد میشن اینه که..

همواره گذشته را بهتر از آنچه بوده،

حـال را بدتر از آنچه هست،           

و.. آینده را نامشخص‌تر از آنچه خواهد بود میبینند...       

مارسل پانیول     

Present

پ ن :

ب بهانۀ نظر یه دوست عزیز در مورد کلمه "روزمرگی" ..

 به نظرتون کلمه روزمرگـی یعنی چی ؟ چه معنایی داره ؟


ب ن : 17شهریور

سهراب مرادی یکی از سه طلایی المپیک 2016 دیشب مهمون خندوانه بود.

تو این مدت المپیک و بعدش.. همش واسم سوال بود ک چرا مدال ایشون زیاد ب چشم نمیاد! خداییش نصف شانتاژی ک واسه بهداد و ... راه افتاد، این مرد طلایی رو نشون ندادن!

سهراب مرادی محجوب بود.. واسه جواب ب سوالای رامبد از قبل برنامه ریزی نکرده بود.. شایدم کمی دست پاچه بود ب خاطر حضورش تو اون جمع..

ولی اینا دلیل نمیشه ک ما عقلمون تو چشممون باشه! همیشه سوار موج بشیم! ارزش مدال طلــای المپیکــ یکیو اینجوری محوش کنیم!!!

۱۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۵۶
روزمرگی

قبلا راجع به 40 سالگی زیاد شنیده بودم.. حتی فیلمش هم ساخته شد با بازی بانو حاتمی

اما از 30 سالگی چیزی نشنیده بودم (منهای اون پست جالب ک بعدها دیگه وبلاگشو پیدا نکردم! :| )

و یا حتی 20 سالگی!

20سالگی سنیه ک خیلی راحت و زودتر از اونچه ک بشه فکرشو کرد میاد و میگذره.. زیاد بهش فکر نمیکنیم ..

اما بعدها خیلیا آرزو میکنن ک برگردن به این دوران از سنشون.. یا حتی یکی دو سال کمتر..

تا شاید ی جور دیگه مسیرشونو رقم بزنن .. اما این آرزو هم مثل خیلی از آرزوهای محال دیگه ..

فقط ی آرزوی محاله ... !


Ehsan

:)

پ ن :

چشمام تو چشماته... خواجه امیری


ب ن :

خوبه ترانۀ آهنگش ب سرنوشت ترانه «مردم آزار» چاوشی دچار نشده!

احتمالا دوستان ممیـزی تو خواب و بیداری خوندن ترانشو! :)


ب ن 2 : 11شهریور 95

 100 روز دیگه ...


ب ن 3 : دانلودانه

نرم افزار Relax Rain .. واسه کسائی ک صدای طبیعت و رعد و برق و بارونو دوست دارن :)

نرم افزارای مشابهش هم تو بازار هست..


عنوان..  ب بهانه آلبوم جدید احسان خواجه امیری

ب نظرم دو تا آلبوم قبلیش قشنگتر بودن!



ب ن 4

این حجم از بی حوصلگی.. اونم تو این سن.. میدونم ک خیلی بده....

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۵ ، ۰۲:۲۰
روزمرگی

هرتصمیمی میگیری بگیر..                                                       

ولی.. یا با تمـام وجود پاش بمون یا بیخیالش شو !

                                                   دو دل بودن آدمو نابود میکنه.

ماوراء طبیعی


ب ن :

تا ب حال ب سگای ولگرد توجه کردین ک چه نگاه معصومانه ای دارن؟! :) درسته کثیفن.. چهره شهرو زشت میکنن ..

اما انگار منتظر محبتی هر چند کم از سوی ما هستن.. بالاخره اومدنشون به سمت شهرها دلیل داره حتما..

ولی ما با تیر خلاصی و سرنگ میفتیم به جونشون تا چشمون به چشمای ملتمسشون نیفته...


راستی .. انگار تحـریم ها روی اونام اثر گذاشته که از محل و محدوده زندگیشون اومدن بیرون... !

۱۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۵ ، ۱۷:۴۳
روزمرگی