روزهــــا

الهــــی.. گـاهـــی نگـاهــی...

روزهــــا

الهــــی.. گـاهـــی نگـاهــی...

روزهــــا

دلخوش گرمای کسی نیستم
آمـده‌ام تـا تــــو بسوزانی‌ ام...


رمان آذر ماه.. وقتی نیچه گریست
از اروین یالوم

آخرین مطالب

  • ۹۷/۰۸/۲۲
    ...

آخرین نظرات

  • ۲۷ آبان ۹۷، ۲۲:۱۴ - solos
    عالی

دزیره

شنبه, ۳ آذر ۱۳۹۷، ۰۲:۱۴ ب.ظ

نقطۀ تسلیم محضم.. نقطۀ آرامشم بود                                                    

                                                    اسمتو زمزمه کردم.. این تمام شورشم بود...

Stormy

من ناپلئون.. تو دزیره...

 

-------

بالاخره دیشب رمان "دزیره" رو تموم کردم! :))

لینک معرفی رمان «دزیره»..

تو حین مطالۀ این کتاب این حس رو داشتم که زندگیِ هر آدمی، یه قصه ست که اگه خوب نگاشته بشه، میتونه یه اثر خوندنی شه.. حالا بعضی ها ممکنه همراه با اتفاقات کمی ویژه تر باشن...

بنظرم این رمان یه مشکل داشت.. اینکه هر جا که به بیان احساسات واقعی که میرسید، جمله به سه نقطه "..." ختم میشد! نمیدونم شاید تو نسخه اصلی، اینطور نباشه..

و شایدم همیشه حرف های عمیق، ناگفته باقی میمونن....

 

 

 

از اونجایی که کتاب بر اساس دست نوشته های خود دزیره کلاری نوشته شده، مطمئنا نمیشه انتظار جملات قصار زیادی رو ازش داشت. اما به هر حال، چند خطی از این کتاب..

آخرین واژه ها، در مفاهیم خود صادق نیستند. حتی بدرود ها نیز ویرانگرند. با یک شیرینی گزنده، چون من در راه بازگشتم...  ص 449

آیا انسان وقتی نزدیکان و پدر و مادرش را از کف داد، به بلوغ واقعی و رشد میرسد؟ آنگاه نیز به گونه ای هراس آفرین تنها می شود.

[هدیه ناپلئون به دزیره] دسته ای گل بنفشه... آخرین هدیۀ مردی که با یادهای جوانی اش تنها مانده است... ص 587

[صحبت برنادوت با اسکار:] در آن روزها من از یک جمهوری جوان دفاع می کردم. و امروز... امروز کشوری کوچک و خواهان آزادی را پیش روی خود دارم[در حال جنگ با کشور نروژ هستم] که خواهان استقلال خویش است. بله اسکار، وقتی انسان پیر می شود بیشتر به زنده ماندنش می اندیشد. ص 624

 ژان باتیست شروع به خندیدن کرد.. و من[دزیره] گریستم. آری این دو برخورد و دو طبیعت بس متفاوت... ص 698

[صحبت شاهزاده پیر سوئد با دزیره:] یکی از ندیمه ها خاطرات ناپلئون بناپارت را برایم میخواند. چقدر عجیب است... خانم، عجیب است که دو مرد ممتاز و برگزیده روزگار ما عاشق شما بوده اند، درحالیکه شما چندان زیبا هم نیستید! ص 703

 

 

 

----

ص 651 .. دادن شمشیر واترلو به دزیره توسط ناپلئون...

اواخر حکومت ناپلئون(ژوئن 1815میلادی)، نیروهای متحدین(روسیه، انگلیس و ...) پاریس رو تحت محاصره داشتند. و همچنین مجلس نمایندگان فرانسه موافق کنار رفتن ناپلئون و توافق با متحدین بودند. در چنین حالی ناپلئون قصد کنار رفتن نداشت و درصدد آماده کردن نیروهای باقیمانده‌ش برای دفاع از پاریس بود، دفاعی که جز کشته شدن اندک نیروهای فرانسوی فایده دیگری نداشت. نمایندگان از دزیره خواستن که به عنوان نماینده شان با ناپلئون صحبت کنه تا فرانسه را ترک کنه و از درگیری تو پاریس جلوگیری بشه...

دزیره این کار را کرد و ناپلئون تن به این خواستۀ دزیره داد و شمشیر خود را به نشانه تسلیم بهش داد و به جزیره سنت هلن تبعید شد. و این کار بزرگ دزیره باعث محبوبیتش در بین مردم شد.

 

 

 

+ آهنگ بالا از محسن چاوشی  (ترانه: روزبه بمانی .. آلبوم پاروی بی قایق)

متن آهنگ از زبان ناپلئون خطاب به دزیره نوشته شده..

دستمو بالا گرفتم تو ضیافت اسیری، تا تو تا آخر دنیا سرتو بالا بگیری... اشاره به دادن شمشیر واترلو به دزیره داره...

و ادامۀ آهنگ....

 

+

کتاب قبلی

کتاب بعدی : «وقتی نیچه گریست» - اروین د. یالوم

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۰۳
روزمرگی

چاوشی

کتاب

نظرات  (۵)

تبریکات ما رو بپذیرید :))
از خوندن کتاب‌های تکراری خوشم نمیاد ولی حتما دزیره رو یه روز دوباره میخونم :)
پاسخ:
###
###منم.. که شطرنجی شدم!:))

کتاب خوبی بود.. ممنون بابت پیشنهادتون..:-)
این نقطه‌چین‌ها رو از کتاب دزیره یاد گرفتید؟!:))
پاسخ:
:)) نه.. قبل از اینم بلد بودم!:)
چه جذاب...آهنگو تصویر و داستان کتاب و ارتباط‌شون!(:

 کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی

تا کی دوم از شور تو دیوانه به هر کوی

صد نعره همی‌آیدم از هر بن مویی

خود در دل سنگین تو نگرفت سر موی

بر یاد بناگوش تو بر باد دهم جان

تا باد مگر پیش تو بر خاک نهد روی

سرگشته چو چوگانم و در پای سمندت

می‌افتم و می‌گردم چون گوی به پهلوی

خود کشته ابروی توام من به حقیقت

گر کشتنیم بازبفرمای به ابروی

آنان که به گیسو دل عشاق ربودند

از دست تو در پای فتادند چو گیسوی

تا عشق سرآشوب تو همزانوی ما شد

سر بر نگرفتم به وفای تو ز زانوی

بیرون نشود عشق توام تا ابد از دل

کاندر ازلم حرز تو بستند به بازوی

عشق از دل سعدی به ملامت بتوان برد

گر رنگ توان برد به آب از رخ هندوی


+ من هم تبریک می گویم بابت اتمام کتاب(: 
++عیدتان هم مبارک!((:
پاسخ:
بله.. :) متن آهنگ بر اساس رمان نوشته شده...

ای ساربان آهسته ران کآرام جانم می‌رود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم می‌رود
من مانده‌ام مهجور از او بیچاره و رنجور از او
گویی که نیشی دور از او در استخوانم می‌رود
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود...
سعدی فغان از دست ما لایق نبود ای بی‌وفا
طاقت نمی آرم جفا کار از فغانم می‌رود....


+ متشکر..:) کاری بس طاقت فرسا بود!:)
++ ممنون... همچنین..:-)
دزیره رو قبلا از کتابخونه گرفتم  قسمتی رو خوندم ؛مهلتش تموم شد خواستم تمدید کنم نذاشتن گفتم میخوایم سرشماری کنیم کتابا رو:|

دیگه کلا حس خوندنش رفت:|


پاسخ:
دوباره عضو بشین و کتابشو بگیرین و بخونید!:)
البته اگه وقت و حوصله شو دارین...
۱۰ آذر ۹۷ ، ۱۳:۲۰ نگار جهانشاهی
خوب و جالب
پاسخ:
ممنون از حضورتون..:)

+ خوش اومدین..:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">