روزهــــا

...الهــــی.. گـاهـــی نگـاهــی

روزهــــا

...الهــــی.. گـاهـــی نگـاهــی

روزهــــا

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر...

آخرین نظرات

شب و شعر

چهارشنبه, ۱۹ آبان ۱۳۹۵، ۰۱:۲۰ ق.ظ
هر عزیزی دوست داشت میتونه مشاعره رو ادامه بده.. این پست فعلا ثابته...
nature rythm
+ اگه دو کامنت همزمان ثبت شدن، دوست بعدی اون کامنتی که زودتر ثبت شده رو ملاک قرار بده...

ب ن :  23آذر
خیلی ممنون از دوستانی که تو این مدت همراهی کردن[گل].. با اجازشون و با اعلام سوت پایان:) این پست از حالت پست ثابت خارج میشه...
ادامه مشاعره تو گروه تلگرام.. آدرسش تو چند تا پست بالاتر..
موافقین ۷ مخالفین ۱ ۹۵/۰۸/۱۹
روزمرگی

مشاعره

نظرات  (۳۵۷)

من گنگ خواب دیده و عالم تمام کر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش....
وای چه عالی!! ^_^
پاسخ:
با «شین» تموم شد .. نه واو!
:)
شاه شمشاد قدان، خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان

حالا درست شد؟ :دی
پاسخ:
بله... :)

ممنون از استقبال شاد و شیرینتون! :)
خواهش میکنم
ممنون از شما با این سورپرایز شبانگاهی :)

خب حالا نوبت کیه؟ o_O
پاسخ:
سورپرایز؟!:) تمنا دارم...

نوبت نوبتی نیست..:) هر کسی هر زمانی خواست میتونه ادامه بده...
نوبهارا جان مایی جانها را تازه کن
باغ ها را بشکفان و کشت ها را تازه کن
مولوی

مدیریت محترم

با سلام

 

در وبلاگ bimeinfo  اطلاعات بسیار مفید و ارزشمندی را فراهم کرده ایم که مطمئنا آگاهی از این اطلاعات می تواند تغییر شایانی را در زندگی هر فردی ایجاد کند و منجر به ثبات بیشتر خانواده ها شود، لذا بدینوسیله خواهشمند است ما را در اشاعه مطالب یاری کنید.

 

درصورت تمایل ما را با عنوان :

وبلاگی تاثیر گذار بر آینده شما

و به آدرس:

http://bimeinfo.mihanblog.com

 

معرفی کنید و مشخصات وبلاگ مفیدتان را از طریق نظرات وبلاگ به ما ارسال کنید .

با تشکر از توجه شما

 

پاسخ:
سلـام
:)
به نظر میاد جانها (جان ما) باشه
آخه وزنش یه طوریه
پاسخ:
فکر کنم همون جان ها باشه.. ب خاطر کشت ها تو مصرع دوم 
نمیدونم شایدم جان ما باشه.. بالاخره شما صاحب نظرید...
اختیار دارید :)

نازنینا ما ز یاران چشم یاری داشتیم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن، با ما چرا؟
پاسخ:
:)

حافظ رو با شهریار در انداختید!! :))

ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه میپنداشتیم

نازنینا ما ب ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا....
:))))))))))))
دیدید حالا؟ باز بگید صاحب نظر :/ چشم زدید دیگه :/

البته این یک بیت تلفیقی بود که توضیحش از حوصله ی جمع خارجه! -_-
پاسخ:
:))) چشم زدم؟!
دو تا شعر به این معروفی رو با هم میکس کردین.. چ ربطی داره ب چشای من؟! :)

بله.. ب توانایی ادبی شما واقفیم..
حتی در توجیه(عه بخشید.. توضیح) بیت های تلفیقی!
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم
ما ز بالاییم و بالا می رویم
ما ز دریاییم و دریا می رویم
پاسخ:
ممنون از همراهیتون.. :)
میروم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست
انچنان که تار و پول قلب من از هم گسست

پاسخ:
ممنون از همراهیتون.. :)
تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
تو آهوی رهای دشت های سرسبزی اما من
پلنگ سنگی دروازه های بسته ی شهرم...
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی
ولی با منت و خواری پی شبنم نمیگردم..
من ان موجم که از دریا نصیبم رعد و طوفان شد
من ان مرغم که از دنیا نصیبم کنج زندان شد

دل میرود زدستم صاحب دلان خدا را

دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
پاسخ:
ممنون از همراهیتون.. :)
ای غائب از نظر، به خدا می سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
پاسخ:
مچکر از همراهیتون... :)

تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است

ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

 

پاسخ:
سلـام جناب ترامپ
تبریک میگم ب خاطر پیروزی تون تو انتخابات..:)
واقعیتش منم دلم میخواست ترامپ ببره.. اینجوری حداقل معلوم میشه با امریکا چند چندیم!

ممنون از همراهیتون..

+وب ندارین؟!
تو کمان کشیده و در کمین، 
که زنی به تیرم و من غمین،
همه ی غمم بود از همین،
که خدانکرده، خطا کنی...


یا رب، نگاه کس به کسی آشِنا مکن

گر می کنی، کَرَم کن و از هم جدا مکن...

 
 

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد


ﺑﺎﺯ ﺑﻮﯼ ﮔﻞ ﻣﺮﺍ ﺩﻳﻮﺍﻧﻪ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎﺯ ﻋﻘﻠﻢ ﺭﺍ ﺻﺒﺎ ﺑﻴﮕﺎﻧﻪ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎﺯﻡ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﺷﺪ ﻣﺴﺘﯽ ﻋﺸﻖ
ﺑﺲ ﮐﻪ ﺑﻠﺒﻞ ﻧﺎﻟﻪٔ ﻣﺴﺘﺎﻧﻪ ﮐﺮﺩ...
ﮔﻞ ﭼﻮ ﺷﻤﻊ ﺧﻮﺑﺮﻭﻳﯽ ﺑﺮﻓﺮﻭﺧﺖ
ﺑﻠﺒﻞ ﺑﻴﭽﺎﺭﻩ ﺭﺍ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﮐﺮﺩ
ﺟﺎﻥ ﺑﺮﺩ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪٔ ﺗﻦ ﻋﺎﻗﺒﺖ
ﺍﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﻋﺸﻘﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺧﺎﻧﻪ ﮐﺮﺩ
ﻗﺼﻪ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﻋﺠﺐ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺍﺳﺖ
ﮐﻮﻫﮑﻦ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﻧﺪﺭﻳﻦ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﮐﺮﺩ


قبلی اشتباه شد ببخشید


در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد
کس جای در این خانه ویرانه ندارد

دل را به کف هر که دهم باز پس آرد
کس تاب نگهداری دیوانه ندارد


دلی دارم خریدار محبت
کزو گرم است بازار محبت
لباسی دوختم بر قامت دل
ز پود محنت و تار محبت
تویی جان من و بی جان ندانم زیست من باری
تویی چشم من و بی تو ندارم دیده بینا...
مولوی

این چه حرف است که در عالم بالاست بهشت؟
هر کجا وقت خوشی رو دهد آنجاست بهشت
باده هر جا که بود چشمه کوثر نقدست
هر کجا سرو قدی هست دو بالاست بهشت
دل رم کرده ندارد گله از تنهایی
که به وحشت زدگان دامن صحراست بهشت
از درون سیه توست جهان چون دوزخ
دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت
دارد از خلد ترا بی بصریها محجوب
ورنه در چشم و دل پاک مهیاست بهشت

#صائب_تبریزی

تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است

عالمی را شاد کرد آن کس که یک دل شاد کرد...

#صائب_تبریزی

دنیاست خوب و دنیا لیکن بقا ندارد
دارد چو بیوفایی یک آشنا ندارد
هرچیز در شکستن فریاد می برآرد
اما شکست دلها هرگز صدا ندارد
دانی چنار باخود آتش زند چه باعث
سرتابپای دست است, دست دعا ندارد
شخصیکه بینوا شد خانه بدوش گردد
در هر کجا که باشد بیچاره جا ندارد
هرچند دختر رز در میکده عروس است
افسوس دستُ پایش رنگ حنا ندارد...

در این درگه که گهگه، که که و که که شود ناگه
مشو غره به امروزت که از فردا نه ای آگه...
کسی که تو بازی شرکت نمی کنه نباید کامنت بذاره؟
تیترو دیدم انتظار داشتم شعر حفظی باشه
پاسخ:
خواهش میکنم..
چرا شرکت نمیکنید؟؟
حفظی رو ک شما فرمودین مشکل ایجاد میکنه واسه حافظه!:)

همه عیب خلق دیدن، نه مروت‍ـ‌ست و مردی

نگـهی به خویشتن کن، که تو هم گناه داری


#سعدی
یا رب مکن به بار دگر امتحان ما
برداشتیم پیش تو دست دعا، بس است
عرض شکست دل به زبان احتیاج نیست
رنگ شکسته ی آینه ی حال ما بس است...
بیدل

تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی دارد
که این دیوانه هرگز سنگ کوچک برنمی دارد

تو در رویای پروازی ولی گویا نمی دانی
نخ کوتاه دست از بادبادک برنمی دارد

برای دیدن تو آسمان خم می شود اما
برای من کلاهش را مترسک برنمی دارد

اگر با خنده هایت بشکنی گاهی سکوتش را
اتاقم را صدای جیرجیرک برنمی دارد

بیا بگذار سر بر شانه های خسته ام یک بار
اگر با اشک من پیراهنت لک برنمی دارد

دارم هوای صحبت یاران رفته را..
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیَم...
شهریار
مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
حافظ
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
هر کس آزار من زار پسندید ولی
نپسندید دل زار من آزار کسی...
شهریار
یاد تو شد براییم
زندان تنگ و تاریک
من راه گم کرده بودم
گرنه تو طلوع صبحی
پاشیده بر عالم دمادم

پینکی
پاسخ:
ممنون ز همراهیت شاعر جان.. :)
قشنگ بود..
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودم به بد دیدن...
نه از رومم نه از زنگم.. همان بی رنگ بی رنگم
بیا بگشای در.. بگشای.. دلتنگم...
اخوان ثالث
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمی میکشم از برای تو
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون ب خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
پاسخ:
سلاام :)
حالتون چطوره؟

مچکر از همراهیتون..
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چ باک
جامه ای در نیک نامی نیز می باید درید...
حافظ
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود...
دل میبرد این خط نگارین
گویی خط روی دلستان است...
تویی دریا منم ماهی چنان دارم که می خواهی
بکن رحمت بکن شاهی که از تو مانده ام تنها

کپی کردم:)))

اگر مرگ داد است، بیداد چیست؟
ز داد این همه بانگ و فریاد چیست؟

شاهنامه ی فردوسی
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود...:)
دل من همی داد گفتی گوایی
که باشد مرا روزی از تو جدایی...
فرخی سیستانی
یاری اندر کس نمی بینیم، یاران را چه شد؟
دوستی کی آخر آمد؟ دوستداران را چه شد؟
دیدی ای دل که غم یار دگر بار چه کرد...
چون بشد دلبر و.با یار وفادار چه کرد.
در شب قدر ار صبوحی کرده ام عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود
پاسخ:
این که کپی نبود؟!
:)

همه ابیاتم به د ختم میشن!! :)
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس..
که چنان زو  شده ام بی سر و سامان ک مپرس
پاسخ:
عه شما نوشتین! :)
در محکمه عشق کنم از تو شکایت.. به خدایت
گویم که مرا کشت همین مهر و وفایت
ساقی گل و سبزه بس طربناک شدست
دریاب که هفته دگر خاک شدست...
خیام
تن آدمی شریف است به جان آدمیت 
نه همین لباس زیباست نشان ادمیت

نه اون کپی نبود :)
همچنین به ت!
پاسخ:
خیلیم خوب :)
تو را دارم ای گل جهان با من است
تو تا با منی ، جان جان با من است
مشیری
تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است
جان به فدای چشم تو، این چه نگاه کردن است؟
تویی قبله همه عالم ز قبله رو نگردانم
بدین قبله نماز آرم به هر وادی که من هستم...
مولوی
مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم 
تو را می بینم و میلم زیادت می شود هردم
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
میان ماه من تا ماه گردون
تفاوت از زمین تا آسمان است!
تو را از بین صدها گل جدا کردم
تو سینه جشن عشقت را به پا کردم...

ترانه هم نوعی شعره دیگه!
:)
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی
 ز بامی که برخواست مشکل نشیند...
در این سرای بی کسی کسی به در نمیزند..
به دشت پر ملال ما پرنده سر نمیزند
پاسخ:
بسی عالی.. :)
دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد 


فک کنم بهتر باشه قانون بگذارید که ابیاتی که به د ختم می شن ممنوع باشن :)) :/
پاسخ:
:)) اونجوری باشه.. بعدش باید ت رو هم ممنوع کنیم! :)
در هوایت بی قرارم روز و شب
سر ز پایت بر ندارم روز و شب
مولوی
به ولله که جانانم تویی تو
به سلطان عرب جانم تویی تو..
باباطاهر
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
 باکافران چه کارت گر بت نمیپرستی
***
امشب حس ادبیم گل کرده!
پاسخ:
دیر گفتین!
الان باید با "و" بگین.. :)

خیلیم خووب..
والله که شهر بی تو مرا حبس میشود
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست...
مولوی
حالا که ترانه اشکال نداره :



تو
تو
تو
همه چیم تو
همه چیم تو
دنیای من فقط تو
عاشقیام فقط تو

:))))
پاسخ:
این فرمی ک شما نوشتین.. فقط یه آهنگ کم داره! :)))
وقتی بارون چشم تو چشم منو تر میکنه
میریزه روی گونه هات دردمو بدتر میکنه..
شهاب تیام
کی ب کیه!:)
هوار هوار بردن دار و ندار ما رو
ز دست ما گرفتن اون یار بیوفا رو

ب پیشنهاد یکی از دوستان! :))
 واااای دلم
وای وای وای دلم
وای وای وای دلم
وای دلم
تن من کویره، تنت مثل تگرگه
بی تو این زندگی واسم به مثل مرگه..

باز هم از همون دوست..
:)))
همه چیم یار یار قربون تو وای وای غیر تفنگم
سر شو های های پیش تو ام وای وای سحر به جنگم...
عارف
:)
من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه
من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه...
دیوان شمس
همه ب گریۀ ابر سیه گشودم چشم
در این افق که فروغی ز شادمانی نیست...
شهریار
تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی
که شراب نا امیدی چقدر خمار دارد....
شهریار
در شهر یکی کس را هشیار نمیبینم
هر یک بتر از دیگر شوریده و دیوانه
دیوان شمس
چه خبر شده اینجا!! :)))

هان! ای دل عبرت بین، از دیده عبر کن هان
ایوان مداین را آیینه ی عبرت دان

خاقانی
پاسخ:
سلامتی.. خبر خاصی نیست!
:))
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل! این زودتر میخواستی، حالا چرا؟

شهریار
پاسخ:
خدا رو شکر این بار جناب شهریارو با کسی دعوا ننداختین!
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

حافظ
اگر آن کرد گروسی به دست آرد دل ما را
بدو بخشم تن و دست و سر و پا را
جوانمردی بدان باشد که ملک خویشتن بخشی
نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را
گروسی
اگر آن مهرخ تهران به دست آرد دل ما را
به لبخند ترش بخشم تمام روح و معنا را
تن و دست و سر و پا را به خاک گور میبخشند
نه بر آن مه لقای ما که شور افکنده دنیا را..
دکتر انوشه
میدونستم این بیت میشوراند جمع را !! :دی

آیینه ی سکندر، جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

حافظ
پاسخ:
جمع؟:)
اون ناشناسه هم خودمم.. با گوشی بودم اسمم ثبت نشده!
ای که درکشتن ما هیچ مهابا نکنی 
سود و سرمایه بسوزی و مدارا نکنی...
یارب سببی ساز که یارم به سلامت..
باز اید و برهاندم از,بند ملامت
تو نقش جهان.. هر وجبت ترمه و کاشی
من ارگ بم و خشت به خشتم متلاشی...
حامد عسکری
یا رب آن نوگل خندان که سپردی به منش 
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
عه شما بودین؟؟ فکر کردم با انجمنی همراهیم :/

شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد؟

حافظ
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست، ندانم
میچرخم و میرقصم و مینوشم از این جام
بیخود شده از خویشم و از گردش ایام

مولوی

من عاشق و مشتاقم من شهره آفاقم

رحم آر و مکن طاقم من خانه نمی‌دانم

منم ناکام کام تو برای صید و دام تو
گهی بر رکن بام تو گهی بگرفته صحرا را...
دیوان شمس
آسایش دو گیتی، تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت، با دشمنان مدارا

حافظ
ای صاحب کرامت شکرانه ی سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا را

حافظ
آینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا..

این بیت از شعرشو هم گفتم دیگه.. :)
اینو من قبلا گفته بودم دیگه :-P
پاسخ:
واقعا؟ ینی الان حذف شدم؟:/ :)
اگر چه خاطرت با هر کسی پیوندها دارد 
مباد آن روز و آن خاطر که من با جز تو پیوندم
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

مولوی
ما جفا از تو ندیدیدیم وتو خود نپسندی
انچه در مذهب ارباب طریقت نبود...
پاسخ:
واقعا معلومه ندیدینا :)
دست از طلب ندارم تا جان من بر آید 
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن بر آید...
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

مولوی
(البته اشعار مولوی رو من 10 درصد شک دارم که مال مولوی باشن o_O)
پاسخ:
چرا ده درصد شک حالا؟!
اصن اون 90درصد یقین رو چ حسابیه؟؟:)
نه حذف نشدین! چون یه بارم من یه بیت تکراری گفتم اما صداشو در نیاوردم :دی
پاسخ:
ک اینطور! O_o
واقعیتش تا حالا من دو تا از کامنت دوستان رو شک داشتم ک تکراری باشن.. یادم نیست کدوم کامنتا بودن..
مث اینکه باید بیشتر دقت کنم!
یسنا سادات!!!! خیییلی ندیدیدیده :)))))))
پاسخ:
:))) دی دی دی.. دی دی دی(با ریتم لطفا!)
:)
ضمنا یسنا جان! تا "کام" من برآید درسته :)
آخه فقط مولوی یه چنین شعرایی داره با این سبک و مضمون! :)
پاسخ:
البته خیام و سنایی هم به مولوی نزدیکن تا حدودی..
اما موافقم.. جدای از مضمون، سبک شعراشم فرق میکنه با بقیه
البته من چند روز بعد از این که کامنتم ثبت شده بود متوجه تکراری بودنش شدم!
پاسخ:
کدوم بیت بوده حالا؟!
اعتراف کنید..بلکه عفو بشید!
:)
همون بیت: تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است!!
الآن رفتم نگاه کردم دیدم روز 20 آبان معمارک این بیت رو نوشته، دقیقا تو همون روز ترامپ هم نوشته!! و 4 روز بعدش من نوشتم :|
گناهم نابخشودنی تر شد اما لااقل مچ ترامپ رو گرفتم!! لااقل من 4 روز بعد از ثبت شعر تکرارش کردم و ممکنه یادم رفته باشه! نه مثل ترامپ تو همون روز و یا مثل شما 2 روز بعدش نوشته باشم o_O
پاسخ:
واقعا ک! مچ میگیرین؟!:/ :)
شما برای سومین بار یه بیت رو نوشتین.. پس بخشودنی نیست! -_-
وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی 
تا با تو بگویم غم شب های جدایی
:(
خودتون چی که سه بار یه بیت نوشته شده اما متوجه نشدین؟؟ این چه مدیریتیه؟ :/
پاسخ:
موافقم.. این چ مدیریتیه؟:/
یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم،
پای در دامن اندوه کشیدم
خخخ جهت تاکید بودش...
فک کنم تن شاعر تو گور لرزید واقعا!!!!
راستی بین کام و جان شک داشتم دیدم کام قشنگ تره اعتراض مورد قبول نیست اسی جان خخخ
پاسخ:
تن شاعرش تجزیه شده دیگه تا الان! :)
دیدی کام قشنگتره اما جان نوشتی؟؟؟!!! عجبا o_O
پاسخ:
:))
ما برای وصل کردن آمدیم
نی برای فصل کردن آمدیم
ما برون را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را
ای ساربان آهسته ران کارام جانم میرود
وان دل که با خود داشتم با دلستانم میرود
دونیادا سندن قالان
آخیردا بیر آد اولار
دوستون گؤرر داریخار
دوشمن گؤرر شاد اولار...
شهریار

+ شعر محلی هم داریم!
دارم کم میارما! :))
راندی ز نظر چشم بلا دیدۀ ما را
این چشم کجا بود ز تو.. دیدۀ ما را
وحشی
آنکه هرگز یاد مشتاقان به مکتوبی نکرد
گرچه گستاخیست میگوییم پر خوبی نکرد...
وحشی
دلی کز عشق گردد گرم افسردن نمیداند
چراغی را که این آتش بود.. مردن نمیداند...
وحشی
دلی دارم که هر چندش بیازاری نیازارد
نه دل سنگست.. پنداری که آزردن نمیداند...
دلا تا کی در این زندان فریب این و آن بینی
یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
اینجا کبوتربچه ها را یک کبوتر
پیچیده در بال و پری آتش گرفته...
هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم...
مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آنجا رفت از آن افزون نخواهد شد

حافظ
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
یا رب این آتش که در جان من است
سرد کن آن سان که کردی بر خلیل
پاسخ:
اوه مای گاد O_O
کتاب شعر گذاشتین جلوتون ؟؟ :))
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد...
فاضل نظری
دارم سوالی ای خدا 
ای آشنا با فکر ما
وی قادر قدرت نما.
چون مینوشتی این سرنوشت ما خاکیان را
قسمت چه کردی از ملک هستی افلاکیان را...
آمده ای که راز ما بر همه کس عیان کنی
آن شه بی نشانه را جلوه دهی نشان کنی?
دوش خیال مست تو، آمد جام می به کف
گفتم می نمیزنم، گفت بخور، زیان کنی
پاسخ:
میگم..
اون شعر 'حامد عسکری' بود ک شما تو کانالتون هم گذاشتین.. اون بیت مصرع هاش جابجاست..
ینی جابجا کردمش تا با حرف مورد نیاز مشاعره جور در بیاد!
:)
اتفاقا اینجوری قشنگترم شده انگار!:)
یادم آید تو به من گفتی.. از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آینه عشق گذران است...
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا که دلت با دگران است
جدی??
درستش کردم:)
از اینجا کپی کرده بودم
پاسخ:
بله.. :)
چون احساس کردم ممکنه کپی بوده باشه.. اطلاع دادم ک ب عنوان جعل ادبی تحت پیگرد قرار نگیرین! :))
تو ماهی و من ماهی این برکه ی کاشی
اندوه بزرگی ست زمانی که نباشی
پاسخ:
به به.. دوباره خوش اومدین جناب ترامپ :)
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم
گرچه در خویش شکستیم صدایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم
مژه ها و چشم یارم به نظر چنان نماید
که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی
یا رب ای کاش آشنایی ها نبود
یا به دنبالش جدایی ها نبود
یا مرا با او نکردی آشنا
یا مرا از او نمیکردی جدا
آب آیینه ی عشقی گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است

فریدون مشیری
البته یلدا جان قسمت دوم این شعر رو گفته بودن، اما از آنجا که شعر نو مشخص نیست که شروع بیت از کجاست من از این قسمت نوشتم :دی
پاسخ:
توجیهتون قابل قبول نیست..
تازه "آب آینه عشق گذران هست" رو هم من قبل از کامنت یلدا خانم نوشته بودم!

جالب اینکه..
الا ای شمایی ک دارین مچ میگیرین.. حواستون هست ک رکوردها رو(قبلا دست جناب ترامپ بوده گویا!:) ) جابجا کردین؟!
در کمتر از 2 ساعت یه بیت تکراری رو نوشتین!!
:))

تو مرا،
یواشکی دوست بدار!
من تورا،
در شعرهایم، 
فریاد میزنم....
پاسخ:
شعر نو هم داریم؟
:)
من ز بهترین بهشت ها گذشته ام
من به بهترین بهارها رسیده ام
مشیری
:(((
بهتر از اینه که مثل شما شعر ترکی بنویسم یا ترانه و شعر نو :(
پاسخ:
عب نداره.. حالا گریه نکنید... :(
:)))
:)

من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
(قابل توجه بعضیا)
پاسخ:
الان منظورتون یلدا خانمه؟
:))
دلا دیدی که خورشید از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر برآورد

زمین و آسمان، گلرنگ و گلگون
جهان، دشت شقایق گشت ازین خون

نگر تا این شب خونین سحر کرد
چه خنجرها که از دلها گذر کرد

ز هر خون دلی، سروی قد افراشت
ز هر سروی، تذروی نغمه برداشت

صدای خون در آواز تذرو است
دلا این یادگار خون سرو است
من به یلدا جان جسارت نکردم شبهه ایجاد نکنید!!
منظورم دقیقا خود شما بودید :/
پاسخ:
ممنون ز لطفتون! :)
تورا با دیگری دیدم که غرق گفتگو بودی
سراپا محو او بودی

یادم نمیاد بقیه ش!
پاسخ:
تو را با دیگری دیدم ک گرم گفتگو بودی
با او آهسته میرفتی سرا پا محو او بودی...

قشنگ بود...
پای منو وسط نکشید میثم خان
پاسخ:
آخه ایشون گفتن ترانه و شعر نو .. گفتم شاید منظورشون شما باشین..!
چشم
یکی رویهی دید بی دست و پای
فرو ماند در لطف و صنع خدای

:دی
۰۱ آذر ۹۵ ، ۰۹:۲۵ هنوز یلدا
یکی را دوست میدارم،
ولی افسوس او هرگز نمیداند...
نگاهش میکنم،
شاید بخواند از نگاه من،
که اورا دوست میدارم

"ترانه معین"
۰۱ آذر ۹۵ ، ۱۰:۰۶ هنوز یلدا
من ترانه و شعر نو نوشتم؟؟؟
حاشا و کلا!!!! :))))

فقط شعر فاخر :)
پاسخ:
گفتن دیوار حاشا بلنده.. دیگه نه در این! :)

فاخر و معناگرا...! :)
یلدا جان ما هم کاملا واقفیم که شما فقط شعر فاخر مینویسین!
اما این آقا میثم همش شعر کم میارن میزنن جاده خاکی :دی
پاسخ:
عجب !! :)
بالآخره یافتم!! :))

مردی نبود فتاده را پای زدن
گر دست فتاده ای بگیری مردی!
پاسخ:
خسته نباشین.. مچکر :)
یا رب به خدایی خداییت
وانگه به کمال پادشاهیت
در عشق به غایتی رسانم
کو ماند اگرچه من نمانم
ماییم و نوای بینوایی
بسم الله اگر حریف مایی!

نمیدونم چرا همش میم و ی میگم پشت سر هم o_O
پاسخ:
چالشی شدن این حروف  د و  ی و  م ! :)
یار و همسر نگرفتم ک گرو بود سرم
تو شدی مادر و من با همه پیری پسرم....
شهریار
مرجان لب لعل تو مر جان مرا قوت
یاقوت نهم نام لب لعل تو یا قوت؟
قربان وفاتم، به وفاتم گذری کن
تا بوت همی بشنوم از رخنه ی تابوت

شعرش کاملا هنرمندانه ست!
پاسخ:
بله واقعا...
تو مو میبینی و من پیچش مو
تو ابرو من اشارت های ابرو
۰۱ آذر ۹۵ ، ۲۰:۱۰ هنوز یلدا
وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد

چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت

تا تو ز من بریده ای من ز جهان بریده ام

تا به کنار من بودی بود به جا قرار دل

لیلی و مجنون اگر بودند در دوران تو
این یکی حیران من میگشت و آن حیران تو
۰۱ آذر ۹۵ ، ۲۰:۵۴ هنوز یلدا
لاله بوی می نوشین بشنید از دم صبح
داغ دل بود به امید دوا باز آمد
عه! شعر من زودتر ثبت شده پس باید با واو بگیم :)
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن

نه رفیقی که بود در پی غم‌خواری دل
نه طبیبی که کند چارهٔ بیماری دل
دل بیمار مرا هر که گرفتار تو خواست
یارب آزاد نگردد ز گرفتاری دل!

لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
شاه مردان شیر یزدان حیدر دل دل سوار
رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مگر آه سیه روزان سوی گردون نخواهد شد؟

حافظ

دوستت  دارم  زیاد ، اما نــمی گــویم به تــو!  

چون که عاشق بعد از این اقرار تنها میشود
دوش مرغی به صبح مینالید
عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش

(دیگه همه شعرای دبستان رو زیر و رو کردیم :دی)
پاسخ:
:))
شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار
باز هم پنجره ای در دل سیمانی ماست....
فاضل نظری
تیر روانه میرود سوی نشانه میرود
ما چه نشسته ایم پس شه ز شکار میرسد

دانی که چرا سر نهان با تونگویم؟            

 طوطی صفتی طاقت اسرار نداری

پاسخ:
ممنون از همراهیتون.. :)
یاران چه غریبانه رفتند از این خانه
هم سوخته شمع ما هم سوخته پروانه
هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
وارهد از حد جهان بی حد و اندازه شود...

در مسلک ما سوخته دلان ، نیرنگ حرام است
این بخت گهی تلخ  و گهی نیز بکامست

گرچه ما اهل شب و مسجد و تسبیح نباشیم
در مذهب ما حق رفاقت به تمام است

با هر که نشستیم دل از او نشکستیم
بر جام می و میکده مردانه نشستیم

هر چند که این جام پر از جور و جفا بود
خوردیم ولی حرمت ساقی نشکستیم

رسم ما آوارگان ترک وفای دوست نیست
رسم ما دریا دلان خشکیدن احساس نیست

ما محبت را به نام دوست ارزان می کنیم
تا صداقت زنده است ما هم رفاقت می کنیم

۰۲ آذر ۹۵ ، ۲۱:۳۸ هنوز یلدا
مستم من از آن باده که دادی تو به دستم


اینقدشو دوس دارم!
پاسخ:
:))
بقیشو خودتون بسرائید خب :)

مست شد خواست که ساغر شکند.. عهد شکست
فرق پیمانه و پیمان ز کجا داند مست....
تو رو از دور دلم دید اما
نمیدونست چ سرابی دیده
من دیوونه چه میدونستم
زندگی برام چ خوابی دیده....
حسین صفا

چاوشی
همه توحید تو گویم همه از فضل تو جویم
...... که به توحید سزایی

خب چیه؟ این همه شعر گفتم یه بارم یادم رفته حالا :/
پاسخ:
در برابر تکرار سه باره یه بیت.. چیز مهمی نیست اصلا!
:)

یا به صرف بوسه ای یکدفعه مهمانت کنم؟
با اجازه می توانم جان بقربانت کنم؟

چشم تو چون جام می میماندو من در کفش
من لبم را میتوانم مست چشمانت کنم؟

ای فرشته ای پری ای حضرت خوبی و عشق
میشود روزی تورا پا بند انسانت کنم

سرو آزادم بگو در کنج آغوشم تورا
میشود آیا کمی در بندو زندانت کنم؟


میهمان گرچه عزیز است ولی همچو نفس
خفه میسازد اگر آید و بیرون نرود!!
پاسخ:
:]
دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟
ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد...
دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

حافظ
۰۳ آذر ۹۵ ، ۱۴:۰۵ هنوز یلدا
ای فرشته ای پری ای حضرت خوبی و عشق
میشود روزی تورا پا بند انسانت کنم



کپی از اون بالا!
پاسخ:
بالا؟!

آها.. بله..:)
من ک میدانم شبی عمرم به پایان میرسد
نوبت خاموشی من سهل و آسان میرسد
پس چرا عاشق نباشم...

ماکاخ نداریم که هی‌فخر فروشیم

اموال نداریم که بر فقر بپوشیم

داریم گرانمایه ترین ثروت عالم

چند دوست که آنرا به جهانی نفروشیم
مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک
چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران...
شهریار

نه رفیقی که بود در پی غم‌خواری دل
نه طبیبی که کند چارهٔ بیماری دل
دل بیمار مرا هر که گرفتار تو خواست
یارب آزاد نگردد ز گرفتاری دل!

لب دریا .. شب از هنگامه لبریز
خروش موج ها .. پرهیز پرهیز...
مشیری
زندگی راز بزرگیست که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست...
رود دنیا جاریست
سپهری


زندان صبرآموز را، در می گشایم ناگهان؛
پرهیز طاقت سوز را، یکسر به زندان می کنم

یا عقل تقوا پیشه را، از عشق می دوزم کفن
یا شاهد اندیشه را، از عقل عریان می کنم

بازآ که فرمان می برم، عشق تو با جان می خرم
آن را که می خواهی ز من، آن می کنم، آن می کنم

پاسخ:
عه .. شمام با ز نوشتین! :)
میروم تا که به صاحب نظری باز رسم
محرم ما نبود دیده کوته نظران..
شهریار
نام نیکو گر بماند ز آدمی
به کزو ماند سرای زرنگار
رشک برم کاش قبا بودمی
چون که در آغوش قبا بوده ای
یک نفر هست  صمیمانه تو را می خواهد
مثل یک عاشق دیوانه تو را می خواهد

گاه با یاد تو  زانو به بغل می گیرد
خاطراتش شده افسانه ، تو را می خواهد
دانی که را سزد صفت پاکی؟
آن کو وجود پاک نیالاید
دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق
وگرنه از تو نیاید که دل شکن باشی

یا رب در خلق تکیه گاهم نکنی

محتاج گدا و پادشاهم نکنی

موی سیهم سفید کردی به کرم

با موی سفید رو سیاهم نکنی


یک بار، اشتباه "عزیزم" صدا زدید!
عمریست زنده ام به همین اشتباهتان...
پاسخ:
اینکه شعر نو نیست خدای ناکرده؟؟
:)
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد معلم شد
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه بامی که پریدیم .. پریدیم...
وحشی
شعر نو؟ نه واقعا به نظرتون شعر نوعه؟؟؟ :/
پاسخ:
حالا سپید.. نو .. اصن نثر...
هر چیه شعر فاخر نیست! :)

+
چیه دقیقا حالا؟؟
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توام راهنمایی
واااااا :////
نه شعر نو نه سپید نه نثر و نه ترانه ست
شعر معمولیه
بر وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
پاسخ:
واقعا؟! شاید یه بیتشو دیدم.. حس کردم شعر نو یا سپیده..

اوه اوه.. چ وزن سنگینی!
:))

یار دبستانی من با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی

چیکار کنم دیگه؟ o_O
پاسخ:
هیچی..:)

یک نعره مستانه ز جایی نشنیدیم
ویران شود این شهر که میخوانه ندارد


مرسی واقعا ترامپ!
اینقدر  با خودم ی ی گفتم فکم درد گرفت :|
پاسخ:
:))
دوستی را گر تو باور داشتی
صد هزار آینده در بر داشتی
خودم شعر با "ی" گفتم و خودم هم جواب میدم که نگید کم آورده!

یک آن شد این عاشق شدن، دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود...
پاسخ:
خو چرا شعرایی میگین ک ب 'ی' ختم میشن؟!:)
دوستی یعنی تفاهم داشتن
خستگی از دوش هم برداشتن
نگارا! این همه قهر و غضب چیست؟
دلت بر ما نمیسوزد، سبب چیست؟
تویی در دیده ام چون نور و محرومم ز دیدارت
نمیدانم ز نزدیکی کنم فریاد یا دوری...
صائب
یار آمد و گفت خسته میدار دلت
دائم ب امید بسته میدار دلت
ما را به شکستگان نظرها باشد
ما را خواهی شکسته میدار دلت
ابوالخیر
۰۵ آذر ۹۵ ، ۲۰:۰۰ هنوز یلدا

تا شب نشده،
خورشید را لای موهایت می گذارم،
و عاشق می شوم...
فردا برای گفتن دوستت دارم،
دیر است...


شعر نو هم، شعر است:/
پاسخ:
صد البته..
ترانه و شعر نو و ... هم تو این مشاعره مجازه! :)
۰۵ آذر ۹۵ ، ۲۰:۰۳ هنوز یلدا

تو مرا،
یواشکی دوست بدار!
من تورا،
در شعرهایم، 
فریاد میزنم....
۰۵ آذر ۹۵ ، ۲۰:۰۵ هنوز یلدا

موسی، عصایش
محمد، کتابش
تو، چشمانت...

 
تنی آلوده درد و لبریز غم دارم     
   ز اسباب پریشانی تو را ای عشق کم دارم
۰۵ آذر ۹۵ ، ۲۰:۱۷ هنوز یلدا

من،
چیزی از عشق مان
به کسی نگفته ام...
آنها تو را،
هنگامی که در اشک هایِ چشمم،
تن می شسته ای،
دیده اند...



دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد 

جز غم که هزار آفرین بر غم باد

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

هوشنگ ابتهاج

پاسخ:
جسارتا تکراری بود..
24آبان .. 22:50

در این فکرم که خواهی ماند با من مهربان یا نه؟

به من کم می کنی لطفی که داری این زمان یا نه؟

وحشی بافقی

دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند تا به رشته سخن در آورم...
قیصر امین پور
پاسخ:
دیر گفتی!! :)

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ...آی...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای
منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگو بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم


هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت...
سعدی
پاسخ:
عجب! :)
اینجا رو بهم ریختم ببخشید...
پاسخ:
خواهش میکنم..
شعر هر کسی زودتر ثبت شه.. اون ملاکه..
قاانونشه! :)
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو

دوستان عجله نکنید! نوبت همه میرسه :)
پاسخ:
:))

وفا نکردی و کردم، جفا ندیدی و دیدم   

    شکستی و نشکستم، بریدی و نبریدم

مهرداد اوستا

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را
به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را
وحشی
از درونم سوزناک و چشم.. تر
نیمه ای در آتشم نیمی در آب...
سعدی
برف تویی.. چتر تویی.. بارش هر ابر تویی
گرم نگه دار مرا...
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پرشورتر

یک ذره وفا را به دو عالم نفروشیم  

      هر چند در این عهد خریدار ندارد

صائب تبریزی

پاسخ:
o_O

راز دلت را مکن فاش به نامحرمان    

      در بر مامحرمان راز گشودن خطاست

احمد کمالی

تاب بنفشه میدهد طره ی مشک سای تو
پرده ی غنچه میدرد خنده ی دلگشای تو
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
دوست آن است که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی
یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست...
حافظ
پاسخ:
شعر از مولویه نه حافظ!
مطمئنید حافظه؟ شبیه مولویه o_O

چقدر میخواستم این شعر رو بگم، اما به موقعش یادم نیومد!
پاسخ:
فک کنم.. :)
مولوی ی کمی عرفانی تره..!

دست بالای دست..!:)
تو که گفتی برو، صد سال دیگر
نگیرم غیر تو من یار دیگر
سر سالی نشد یاری گرفتی
زبانت با من و دل جای دیگر
http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh441/

دست بالای دست بالای دست! بعله :-P
پاسخ:
خب منم ک گفتم مولویه! :|

جالب اینکه استدلالم میکنم !!:))

البته دست بالای دست رو در مورد زودتر گفتن اون بیت گفتم..
منم درمورد مچ گیری از شما گفتم :-P

کم نیارین یه وقت!! O_o
پاسخ:
:))
:-P <-- P-:

چشم! :)
روی به محراب نهادن چه سود
دل به بخارا و بتان طراز
ایزد ما وسوسه ی عاشقی
از تو پذیرد، نپذیرد نماز!
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
کین ره که تو میروی به ترکستان است
تا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نمیکند
دلا خو کن به تنهایی
که از تن ها بلا خیزد
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
دل به تو دادم فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم بخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

(فکر نکنید "ی" کم آوردم)
پاسخ:
بله.. مطلعیم از طبع شعر بالای شما.. :)
رستم از این بیت و غزل ای شه و سلطان ازل
مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا!

مولوی
آمده ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
گر تو برانی ام که هی من به کجا سفر برم
من دست تهی میروم او تحفه به دست
تا زین دو کدام خوش کند طبع کریم..
ابوالخیر
میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است

فردوسی
پاسخ:
یادش بخیر...
تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
وجود نازکت آزرده ی گزند مباد
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی؟
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند!
این بار میبرند که زندانی ات کنند...
دریغا تو کز پیش رویم جدایی
دریغا تو کز پیش چشمم نهانی...
فرخی
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد
به وداعی دل غمدیده ی ما شاد نکرد

چقدر همه ی شعرها با "ی" تموم میشن! اما برعکس شعرهایی که با "ی" شروع بشن کمن o_O
پاسخ:
آخر بیت ها د هم زیاده.. خصوصیت کلمات فارسیه دیگه..!
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد
دود اگر بالا نشیند کسر شان شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است
۰۷ آذر ۹۵ ، ۱۰:۵۶ سجاد بوداغی
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم
پاسخ:
ممنون از همراهیتون..
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی ست
حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی ست
تفاوت های ما بیش از شباهت هاست باور کن
تو تلخی شراب کهنه ای من تلخی زهرم
فاضل نظری
من از روئیدن خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمیگردد از این بالانشینی ها...
صائب
آفتابا! پیش تو هر ذره ای کو شکر کرد
مر زبان شکر او را پر ز شکر داشتی

غزلیات شمس (مولوی)
یکی دختری داشت خاقان چو ماه
کجا ماه دارد دو زلف سیاه؟!

اصلاح شد
پاسخ:
اوه.. چه نوشابه ای باز کرده! :)

مرسی
قبلی رو پاک کنم ؟
هر که پا کج میگذارد ما دل خود میخوریم
شیشه ناموش عالم در بغل داریم ما
صائب؟
بله:))
به این میگن تشبیه تفضیل، یعنی اول یک موردی رو به چیزی تشبیه میکنیم اما بعد اون مورد رو حتی برتر از اون چیز تصور میکنیم!

بله پاک کنید، کامنتهایی که دوبار ثبت شدن رو هم پاک کنید که حجم پست کمتر بشه :دی

شعر شما هم بله از صائب هست
پاسخ:
ما که بهش میگیم .. نوشابه باز کردن!
:))

بله.. چشم...
مورد دیگه ای هم هست از قبل؟؟

صائبه.. اما انگار واسه بیدله! :)
پاک نکردین که!
بله
کامنت19:51، 20آبان  یلدا خانم و کامنت 21:57 ، 5 آذر من دو بار ثبت شدن
پاسخ:
نمیدونستم کدومان! الان پاک کردم..

ممنون بابت اطلاع :)
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
شهریار

امیدوارم این بیت قبلا ثبت نشده باشه ! 
پاسخ:
سلـام
خوبین؟
کم پیدایین :)

ثبت شده.. 27آبان.. 00:26
ولی با «الف» ادامه میدیم..

این شعر واسه شهریار نیستش! :)
آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
بهرام که گور میگرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور، بهرام گرفت؟

خیام
۰۷ آذر ۹۵ ، ۲۰:۲۰ هنوز یلدا
تا کی به تمنای تو یگانه،
اشکم شود از هر مژه،
 چون سیل روانه...
سلام ، ممنونم

من در مورد این بیت یک جریانی شنیدم
بله اون برای حافظ بوده اما اینی که من نوشتم از شهریاره

یک منبعی میذارم نگاه کنین خیلی جالبه روند تغییر این بیت

http://amin-khan.blogfa.com/post-63.aspx
پاسخ:
بله شنیدم.. اتفاقا تو وب قبلیم گذاشته بودم زمانی..
http://ruzmarregi1.blogfa.com/post/8

احساس کردم بیت شما شبیه شعر دکتر انوشه هستش..
هر چه کنی به خود کنی
گر همه نیک و بد کنی

امیدوارم این بیت ثبت نشده باشه!
پاسخ:
نه ثبت نشده خوشبختانه.. :)
بیت یلدا جان رو تکمیل میکنم:
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
...

با احترام و تشکر :)
پاسخ:
تشکر.. :-)
چقدر "ی" میاد آخه؟؟ :/

یارم چو قدح به دست گیرد
بازار بتان شکست گیرد
پاسخ:
:))
دایم دل خود ز معصیت شاد کنی     
    چون غم رسدت خدای را یاد کنی
یاری به دست کن که به امید راحتش
واجب کند که صبر کنی بر جراحتش
سعدی
شبی گیسو فروهشته به دامن
پلاسین معجر و قیرینه گرزن

منوچهری دامغانی
ناد علیا مظهر العجایب
تجده عونا لک فی النوائب

دعای نادعلی!
بی همگان بسر شود
بی تو بسر نمیشود
داغ تو دارد این دلم
جای دگر نمیشود
دیر آمدی که دست از دامن ندارمت
جان مژده داده ام ک چو جان در برارمت...
شهریار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

سعدی
یارم ای یار یار
یارم یار ای یار یار
دلکم دلبرکم
دلبر بانمکم
چی آوردی سرکم و شکستی بال و پرکم
:|
آقایون حراست به اعصابتون مسلط باشید! فقط محض رد کردن "ی" بود o_O
(تو این شب شهادت ببینید ما رو به چه اعمال فسق و فجوری وامیدارن :/
لا اله الا الله... )
استغفرالله!
پاسخ:
:)))
خودتونم ک ترانه نوشتین.. اونم چ شبی! :)
محبوب من بگشوده در رو به گدای خانه اش
تا سرکشم من جرعه ای از ساغر و پیمانه اش
شتر در خواب بیند پنبه دانه
گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کین کیمیای هستی قارون کند گدا را

حافظ
اگر دستم رسد بر چرخ گردون
از او پرسم که این چین است و آن چون
یکی را میدهی صد ناز و نعمت
یکی را نان جو آلوده در خون

باباطاهر
نمیدونم دلم دیوونه ی کیست
کجا آواره و در خونه ی کیست
نمیدونم دل سرگشته ی مو
اسیر نرگس مستونه ی کیست

باباطاهر

تو مو می بینی و مجنون پیچش مو  

      تو ابرو او اشارت های ابرو

وحشی بافقی

پاسخ:
تکراریست :)
ولی با همون "واو" ادامه میدیم..
این بیت قبلا گفته شده ترامپ!
پاسخ:
بله..
ممنون ک گفتین
وقت سحر است خیز ای مایه ناز
نرم نرمک باده خور چنگ نواز...
خیام
زهره ندارم که بگویم تو را
بی من بیچاره کجا بوده ای

(زهره با فتحه روی حرف "ز")
پاسخ:
بله.. معرف حضورمون هست!
:)
به نظرتون میشه من از یه حرف "ی" کم بیارم؟؟! :/

یاد ایام جوانی جگرم خون میکرد
خوب شد پیر شدم کم کم و نسیان آمد

شهریار
پاسخ:
خیر!
داشتم دلقی و صد عیب مرا میپوشید
خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند

حافظ
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

مولوی

تو عهد کرده ای که کشانی به خون مرا   

     من جهد کرده ام که به عهدت وفا کنی

فروغی بسطامی

یارا یارا گاهی
دل ما را
به چراغ نگاهی روشن کن
چشم جان دل را
چو مسیحا
به دمیدن آهی روشن کن

کاملا سنتی!
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت

آغاسی
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

حافظ
یاران موافق همه از دست شدند
در پای اجل یک یکان پست شدند
خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر
دوری دو سه پیشتر ز ما مست شدند...
خیام
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را

حافظ
پاسخ:
عالیه این غزلش...
اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
ترکان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را...
حافظ
این یکی شیر است اندر بادیه
آن یکی شیر است اندر بادیه!
این یکی شیر است کآدم میخورد
آن یکی شیر است کآدم میخورد!!
:دی
پاسخ:
اوه اوه .. چ آرایه ای! :)
در وصل تو پیوسته به گلشن بودم
در هجر تو با ناله و شیون بودم...
ابوالخیر
ماه کنعانی من! مسند مصر آن تو شد
وقت آن است که بدرود کنی زندان را
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن.. عقب سر نگران...
شهریار
نداند به جز ذات پروردگار
که فردا چه بازی کند روزگار
روز تویی روزه تویی حاصل دریوزه تویی
آب تویی کوزه تویی آب ده این بار مرا...
دیوان شمس
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟
دل بردی از من به یغما، ای ترک غارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوست، از دست دل بر سر من

صفای اصفهانی
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط امان من است

آغاسی
تا توانی دلی به دست آور
دل شکستن هنر نمیباشد
دوش در حلقه ی ما صحبت گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله ی موی تو بود
دیده به ره نهاده ام تا شنوم صدای تو
حلقه به در بزن مرا عاشق در به در نکن
۱۴ آذر ۹۵ ، ۰۸:۵۶ هنوز یلدا
نمیخوام هیچکی بدونه
که چشات چه کرده با من!


همینقد از این شعر وزین یادم بود!
پاسخ:
مرسی شعر وزین! :))

نشیدم آهنگشو.. 2afm خونده؟! :)

ناز داره .. تنش بوی نرگس شیراز داره
کنارش باشی دل آواز داره.. ناز داره
علیرضا روزگار

بازم افتادیم تو خط شعرای وزین!
:)
ای بابا!! :|

هر چه کنی بکن ولی از بر من سفر مکن
یا که چو میروی مرا وقت سفر خبر مکن
پاسخ:
:)
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست

حافظ
۱۴ آذر ۹۵ ، ۱۶:۱۰ هنوز یلدا
تو فقط قافیه ی عاشقی ام باش،
ردیفش با من....
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

شهریار
آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید ...

نیما یوشیج
در پیله تا به کی بر خویشتن تنی
پرسید کرم را مرغ از فروتنی....
نیما
یادم آرد روز باران
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگل های گیلان

کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چست و چابک...

گلچین گیلانی
۱۵ آذر ۹۵ ، ۰۹:۴۱ هنوز یلدا
کنار توست...
اگر غم را،
کناری هست و پایانی...
یار میگوید الله دلدار میگوید الله
هر کجا دیوانه و هشیار میگوید الله

بعله :)
پاسخ:
بعله :)
هر که را اسرار حق آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند
۱۵ آذر ۹۵ ، ۱۲:۱۰ هنوز یلدا
دلکم! دلبرکم! دلبر بانمکم!
چی آوردی سرکم و
شکستی بال و پرکم!
منی که شاپرکم!
بین خوشگلا تکم!
چی شده که عشقمو،
گذاشتی پای کلکم!


 صرفا" جهت مفرح نمودن فضای مشاعره!!!!
پاسخ:
:))))
این ترانه قبلنم باعث مفرح شدن فضا شده بود! :)
کامنت 10آذر - ساعت 00:51

مرسی :)
یلدا جان!
توی عاشقا تکم

صرفا جهت اطلاع :دی
پاسخ:
با آهنگ اندی قاطی شد! :)

حالا شمام گیر بدینا! :))
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

حافظ
یواشی نگات میکردم با نگات حال میکردم
کوچه کوچه کوچه گشتم، تا ک تو رو پیدا کردم
کوچه - شب پره
:|
:|
این دیگه چی بود؟
کار دیگه از ترانه و شعر نو هم گذشته!
زدید تو خط موارد منکراتی O_O
پاسخ:
من بی تقصیرم..
تقصیر شهرام خانه با این ترانه هاش :|
من بودم و چشمان تو، نه آتشی و نه گلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

ای بابا همش "ی" میاد :|
پاسخ:
:))
۱۶ آذر ۹۵ ، ۱۳:۲۲ هنوز یلدا
یادم تو را فراموش!


شعره ، ولی خوب کوتاهه!
پاسخ:
خیلیم خوب :)
یادم تو رو فراموش
رو دست زدی به قلبم
لحظه ی این جدایی
دیگه وقتشه کم کم
چه زود فراموشت شد
عهد روزای پاییز
گفتی فقط با من باش
تو رویای غم انگیز

صرفا جهت تکمیل شعر یلدا جان بود :)
تشخیص "حرف" واسه ادامه ی مشاعره با مدیر :دی
پاسخ:
ممنون بابت تکمیل شعر..

من ک با هر دو حرف نوشتم .. تصمیم اینکه ادامه با چه حرفی باشه هم با دوست بعدی..
:)
شب آمد و باز رفتم اندر غم دوست
هم بر سر گریه ای که چشمم را خوست...

زان می خوردم ک روح پیمانه اوست
زان مست شدم ک عقل دیوانه اوست
هر دو بیت از ابوالخیر

۱۶ آذر ۹۵ ، ۱۶:۱۳ هنوز یلدا
۱۶ آذر ۹۵ ، ۱۶:۴۷ هنوز یلدا
چرا با لینکش اومد؟؟ :)))

پاسخ:
واسه اینکه معلوم شه کپی کردین!:))
یارا تو هم هوای ما دارا
تو هم بشنو وفادارا مرا دگر نگهدارا...
یاحا کاشانی

زندوکیلی
۱۷ آذر ۹۵ ، ۱۴:۴۲ هنوز یلدا
آوار اگر تویی،
خرابت هستم!
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی...
یکبار دگر باید از این ناله هراسید
میگریم و آهم بکند عرش ز بنیاد.. بگو سیب

من درد شدم با تو بمانم ک تو رفتی
بیهوده تصور مکن از خاطر من میشوی آزاد.. بگو سیب

لبخند تو را چند صباحیست ندیدم
یکبار دکر خانه ات آباد بگو سیب...
متین فروزنده
۱۷ آذر ۹۵ ، ۱۵:۰۸ هنوز یلدا
به تو نگاه میکنم...
تو تنها منتظر یک نگاهی،
که به تو دل دهد
و آسوده خاطرت کند...
دانی که من و تو کی به هم خوش باشیم؟
آن وقت که کس نباشد الا من و تو...
سعدی
۱۷ آذر ۹۵ ، ۱۵:۳۶ هنوز یلدا
وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
نشسته سایه ای از آفتاب بر رویش
به روی شانه طوفان رهاست گیسویش...
فاضل نظری
شبروان مست ولای تو علی
جان عالم به فدای تو علی
یا رب چه سان کنم به هوای دعا بلند
دستی که نیست چون مژه جز بر قفا بلند...
بیدل
غرض نقشیست کز ما باز ماند
که هستی را نمیبینم بقایی...
سعدی


+
دوستان ممنون از همراهیتون [گل]

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی